السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

428

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

كارهايش بر مردم پوشيده است . « 1 » عبد اللّه بن عباس در كنار چاه زمزم نشسته بود و مردم را پند مىداد . در اين هنگام مردى از شام وارد شد و پرسيد : چرا كسانى كه نماز و روزه و حج و زكات را ضرورى دين مىدانستند على را كشتند ؟ ابن عباس از پاسخ طفره رفت ولى آن مرد پيوسته پافشارى نمود و سرانجام ابن عباس گفت : هركسى از رازهاى پنهان در سينه‌ى خليفه خدا على عليه السّلام آگاه نيست . على عليه السّلام در ميان مسلمانان همچون خضر در كنار موسى بود ؛ چرا كه موسى مىپنداشت همه چيز در سيطره اوست همانگونه دانشمندان شما نيز مىپندارند كه بر همه‌چيز دست يافته‌اند در حالى كه چنين نيست : « يا مُوسى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتِي وَ بِكَلامِي فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ » موسى با همه دانشى كه داشت هنگامى كه با خضر روبرو شد خود را در اختيار او نهاد ولى شما با آنكه مىدانستيد على برتر از همگان است بر او حسد ورزيديد و از دروازه علم پيامبر وارد نشديد و با او ستيز نموديد . على عليه السّلام هرگز كسى را نكشت مگر آنكه خشنودى خداوند در آن بود . « 2 » امام صادق عليه السّلام فرموده‌اند : هنگامى كه موسى از خضر جدا مىشد از وى خواست كه پندهايى را به او بياموزد . خضر نيز گفت : لجاجت مكن و بدون نياز به چيزى به سوى آن گام برندار و تنها هنگامى بخند كه از چيزى در شگفت مانده‌اى ، و همچنين تنها به گناهان خويش پرداز تا از عيب‌هاى ديگران بر كنار باشى . « 3 » همچنين امام باقر عليه السّلام فرموده‌اند : هنگامى كه خضر آن ديوار را برپا نمود خداوند به موسى وحى فرمود : من به پاس نيكوكارى پدران ، به فرزندانشان

--> ( 1 ) . علل الشرايع ، ج 1 ص 81 . ( 2 ) . علل الشرايع ، ج 1 ص 82 . ( 3 ) . امالى صدوق ، ص 265 .